تبليغاتX
پالاس ایرانی ، فارغ التحصیلان آموزشکده محیط زیست کرج
یکشنبه شانزدهم تیر 1387
فارغ التحصیلان بازیافت آموزشکده

چند روز پیش ای میلی برام اومده بود که من از واقعیت ماجرا نتونستم اطلاعی بدست بیارم.تصمیم گرفتم متن میل رو اینجا بذارم.لطفا عزیزانی که اطلاعاتی دارن حرفاشون رو تو نظرات بنویسن. 

متن میل:

"باسلام
من فارغ التحصیل بازیافت 85 هستم وکارمند رسمی محیط زیست از همون ابتدا که آموزشکده دانشجوی بازیافت تربیت کرد متاسفانه چون رشته جدیدی بود فارغ التحصیلان نتوانستند در هیچ اداره ای استخدام بشن وحتی محیط زیست هم دانشجوی دست پرورده خود راقبول ندارد خلاصه نامه نوشتیم ,تحصن کردیم ,پیگیری کردیم تااینکه سازمان حفاظت محیط زیست نامه ای به مدیریت وبرنامه ریزی وقت (دفتر نظامهای استخدامی )نوشتند وبازیافت را به همراه چند رشته دیگر جهت امکان استخدام در محیط زیست معرفی کردندوفارغ التحصیلان بازیافت بتوانند بعنوان کارشناس محیط زیست در محیط زیست استخدام شوند اما متاسفانه این نامه دو سال است که در سازمان مدیریت وبرنامه ریزی خاک میخورد واز سوی محیط زیست هم پیگیری جدی به عمل نمی آید  فقط دانشجویان جسته گریخته پیگیری میشود.به هر حال آدم دوسال زحمت میکشه در دانشکده وابسته به محیط زیست ولی نتوانه در محیط زیست استخدام بشه خیلی سخته .با تشکر

+ نوشته شده در ساعت 0:5 توسط مرتضی میرزایی.
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
در باب کارورزی و کنکور کاردانی به کاشناسی!

این روزها همه بچه ها مشغول درس خوندن برای کنکور کاردانی به کارشناسی که بیستم همین ماه برگزار میشه هستن.برای همشون به خصوص دوست و آشنای خودم آرزوی موفقیت میکنم.
منم که فعلا هستم! فقط وبلاگ مینویسم! به جای منم تست بزنید!
اما در مورد کارورزی؛
تا اونجا که منابع اطلاعاتی ما تو آموزشکده خبر دادن، تاریخ کارورزی 1 مرداد و مدت اون 7 تا 10 روزه.استان مقصدمون استان اصفهان و استادهای همراه نیز: دکتر میگونی ، دکتر سعیدپور و دکتر طالبی هستن.فقط امیدوارم این استاد ها هر کدوم برای درس خودشون یک گزارش نخوان!

اما یک سوال بیولوژی حیوانات شکاری ازتون میپرسم! لطفا جوابش رو توی کامنتها بذارین.هر کس جواب بده معلومه که خوب درس خونده!

*کدام یک خط اشک ندارد؟
الف)یوزپلنگ           ب) روباه قرمز            ج)زیرگونه شاه یوزپلنگ         د)گربه پالاس

+ نوشته شده در ساعت 13:23 توسط مرتضی میرزایی.
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
عضویت در وبلاگ

بخش جدیدی که به وبلاگ اضافه شده ، قسمت "عضویت در وبلاگ" است که میتونید لینکشو در سمت راست توی منوی اصلی ببینید.این بخش در واقع عضویت در خبرنامه وبلاگه.از اونجایی که ممکنه کسایی باشن که نتونن مداوما به وبلاگ سر بزنن و از خبرها اطلاع پیدا کنن ، میتونن با عضویت در این قسمت از طریق ای-میلی که حاوی برخی از مهمترین خبرهای:محیط زیست ایران، رشته ی محیط زیست و آموزشکده است از جدیدترین خبرهایی که در وبلاگ قرار گرفته با خبر بشن.
برای عضویت کافیه روی لینک "عضویت در وبلاگ" از منوی سمت راست کلیک کرده و در صفحه ایی که باز میشه آدرس پست الکترونیک و نام خودتون رو وارد کنید.
همچنین دوستان عزیز با نصب نوار ابزار هدهد میتوانید از بروزرسانی این وبلاگ و وبلاگها و سایتهای برتر محیط زیست مطلع شوید.

+ نوشته شده در ساعت 13:22 توسط مرتضی میرزایی.
دوشنبه دهم تیر 1387
سلام پالاس ایرانی!
اسم این وبلاگ از این به بعد "پالاس ایرانی" است.

با تموم شدن درسم توی آموزشکده دیگه نمیشه گفت وبلاگ دانشجویی وقتی من دانشجوی اونجا نیستم.

با شکل و شمایل جدید و فکرهای جدید دوباره شروع میکنم.

به امید ایرانی سبزتر از همیشه.

سلام پالاس ایرانی!

+ نوشته شده در ساعت 19:12 توسط مرتضی میرزایی.
یکشنبه نهم تیر 1387
چه کردم؟!

"پرنده دوست نداشت که پرواز کنه.ولي... افسوس! وقته رفتن بود.
چه زود دير ميشه!ولي چه خوبه هميشه يادمون بمونه که روزي با هم بوديم."

اين اس.ام.اسي بود که روز آخر نوشتم و براي همه ي بچه ها فرستادم.شايد هم آخرين اس.ام.اس ام به خيلي هاشون بود! اين روز ها بچه ها خيلي Miss call ميندازن! مهربون شدن!!!!!
البته هممون هم ميدونيم که اينکارا ماله روزهاي اوله.چند هفته ديگه گويي نه آموزشکده ايي وجود داشته،نه دوره ي کارداني محيط زيست و نه ورودي 85!
شايد يه 2-3 نفري با هم بمونن.ولي تنها چيزي که ماندگار باقي ميمونه کارهايه که با هم کرديم و خاطره هاشونه.
1-- 16 آذر سال 85 3 نفري جشن دانشجويي گرفتيم!
من ، ميثم خسروي و يکي از بچه ها که از ترم 2 رفت به اسم مهدي اکبري. خداييش مراسم آخر طنز بود! ميثم با اون تيکه هاش شده بود مجري، من پشت لپتاپ بودم و مهدي هم هماهنگي ها رو انجام داد.با اينکه کم بوديم و آموزشکده هم اصلا پشتيبانيمون نميکرد.پذيرايي هم يه بسته شکلات بود که مهدي خودش خريده بود!

   

2--ارديبهشت 86 اين وبلاگ رو راه انداختم.که يکي از پر دردسر ترين کارا بود.

3-- شهريور ماه نوار ابزار هدهد رو درست کردم.اين يکي از با کلاسترين کارهام بود.الان 160 تا کاربر داره.

 

4--پاييز بود که توسط يکي از دوستانم با انجمن يوز آشنا شدم.عضويت من توي انجمن نکته مثبتي براي آموزشکده بود.خيلي از بچه ها توسط من تو انجمن عضو شدن که اين خودش به فعال شدن بچه ها کمک کرد.

5-- 16 آذر 86 دوباره جشن دانشجويي برگزار کرديم با اين تفاوت که هم آموزشکده از نظر مالي پشتيبانيمون ميکرد و هم تعداد مون بيشتر بود.حدود 15-20 نفر بوديم.من براي اين جشن 2 تا کار کردم.يه فيلم مستند ساخته شد که من کارگردانش بودم.توي جشن هم دوباره من پشت لپ تاپ بودم.ايندفعه 2 تا لپ تاپ داشتم.يکي براي آهنگها و با يکي تصوير رو پرده مينداختم.اين مراسم فوق العاده عالي برگزار شد.

    

   

6-- ترم 4 ؛ ترم بازنشستگي من بود! کار خاصي نکردم.بيشتر هم سعي کردم پامو از کارهاي آموزشکده بکشم بيرون.ولي بخاطر کم کردن روي بعضيها(!) به همراه بابک و يونس يه سفر به کوير رفتم و يه مستند 32 دقيقه ايي از منطقه حفاظت شده کوير ساختم.

  

7--آخرين کارم هم طراحي جلد و کارهاي گرافيکي نشريه سربازان زمين بود.

 


اما در مورد اين وبلاگ و هدهد؛
هدهد يک مقدار تغيير خواهد کرد.اين وبلاگ رو هم از چند روز ديگه بطور کامل تغيير ميدم.اسم، تم و منوي اصلي تغييراتي خواهند داشت.

+ نوشته شده در ساعت 12:58 توسط مرتضی میرزایی.
پنجشنبه ششم تیر 1387
خداحافظ

2 سال بی خداحافظی سلام کردیم
و امروز بی سلام ، خداحافظی!

خدا حافظی
لغتی کوتاه اما ...

خداحافظی با کسانی که جزئی از زندگیم شده بودند.
خداحافظی با جایی که زمانی عاشقش بودم ولی آن حتی یک لحظه ...

ناگفته ها بسیار ، رنج بسیار ، خاطرات بسیار و فقط این فرصت است که کوتاه است.

خداحافظ کلاس و میز و تخته
 راهرو

همچون همیشه ساکت هستین!
به قول دوستی: شما به این آمدن و رفتنها عادت کرده اید!
برمیگردم.بسمت چپ.خداحافظ تنها سالن آموزشکده.خداحافظ آبسرد کن همیشه خراب!

خداحافظ آقای سولقانی، عاشق سکوتت بودم!
چپ یا راست؟

خداحافظ آقای خداوردی ، عاشق لبخند تلخت بودم!
خداحافظ سایت کامپیوتر ، خداحافظ سایتی که همیشه دیسکانکت بودی!
خداحافظ آقای محمدی ، عاشق خاطره هایت بودم!

واحد آموزش ، تو هم خداحافظ!
خداحافظ آقای خسروانی ، بی ادعاترین استاد!
خداحافظ خانم آقایی ، امروز نیستی اما دلسوزی هایت را به خاطر خواهم داشت!
خداحافظ خانم موسوی ، خانم گودرزی ، خانم رفعتی و خانم حاجی طاهر هیچگاه مهربانی هایتان را فراموش نخواهم کرد!

برمیگردم.

خداحافظ آقای عطایی ، استادی که هیچگاه دانشجویان را از تجربیاتت محروم نکردی!

بسمت تنها راه پله ی داخل آموزشکده میرم.

آقای بزرگیان ، او هم نیست.کاش زودتر به آموزشکده می آمدی! اما حسرت "نه" شنیدن را به دلم گذاشتی!
خداحافظ دکتر طلائیان ، به من آموختی گاهی نباید هیچ گفت!

خداحافظ آقای حیدری ، خانم ساسانفر ،آقای صالحی
و خداحافظ دکتر زارع...

آقای صادقی می آید، آقای صادقی حلالم کن! طبق معمول نمی ایستد! خداحافظی میکند و خیلی سریع....

خداحافظ خانم درویشی ، امیدوار بودن را به من آموختی!
خداحافظ آقای لیموچی ، مهربانترین حراست این طرفها!

از استادها هیچکدام نبودند اما ...
خداحافظ دکتر میگونی ، ممنون از اینکه بی منت استادی کردین!
خداحافظ دکتر طالبی ، حالا پشت سختگیری هایتان ، محبتهایتان را می بینم.
و خداحافظ دکتر سعیدپور ،ممنون از اینکه در میان ما بودین.از اینکه گاهی به کتابخانه می آمدین و با ما سر یک میز مینشستین...ممنون!
و خداحافظ یاد و خاطره "هنریک مجنونیان" ، همیشه افتخارم خواهد بود که روزی دانشجوی شما بوده ام!

خداحافظ خانم پژواک ، هر چند این روزها زیاد شما رو نمیبینیم، اما به خاطر همه کمک هاتون ممنون!

اما در کتابخونه! دری با 2 لنگه که آدم رو یاد کافه های غرب وحشی میندازه!
خداحافظ صندلی ها
خداحافظ میزها و خط خطی های پر خاطره ات.
و خداحافظ خطوط موازی!
خداحافظ آقای سلیمانی ، دلم برای عصبانیتها و حساسیتت روی سکوت تنگ میشود!
خداحافظ ،خداحافظ ،خداحافظ ،خداحافظ ، کتابخانه!

وقت رفتنه!

از پله ها پایین میام.نرده ها ، پله ها.
نگاهم به اون دستگاهی میفته که مثله همیشه خرابه و هیچوقت اسمش رو نفهمیدیم! تلفن؟ کامپیوتر؟ یا؟
سمت راستم؛آمفی تئاتر ، دفتر بسیج(شورای دانشجویی سابق!) کاش هنوز دفتر شورا بودی! چقدر دوست داشتم کل امروز رو تو اون دفتر باشم!
خاطراتم، شما رو ساده رها نخواهم کرد!
گریه ها ،خنده ها ،روزها و .... انتظار!
خداحافظ در سبز!
خداحافظ گل های رز!
در سلف بسته است.و خداحافظ سلف.
خداحافظ روزهای بدون ژتون و قاشق!

آه! فراموش کردم! باید از اون ور میرفتم.

خداحافظ آب پاشی که هر روز خیسمون کردی!
خداحافظ آقای رمضانی! سلام ما رو به آقای رمضانی برسون!!!
خداحافظ درخت شاتوت! خداحافظ کاج و زبان گنجشک!

خداحافظ آزمایشگاه شیمی! خداحافظ اسید سولفوریک 0.2 مولال!

خداحافظ آلاچیق!
خداحافظ خاطرات صبح سه شنبه! هر چند میخوام بشینم و نگات کنم اما... افسوس!

خداحافظ نیمکت.نیمکتی که چند ماه تنها رفیقم بود!

خداحافظ زمین فوتبال! خداحافظ فریاد ، گل ، اوت ، تکل ، پنالتی ، سایه زنی!

خداحافظ خوابگاه! هر چند با تو نبودم؛ اما کسانی که با تو بودند را دوست داشتم!

خداحافظ آقای شریفی! سلام ما رو به آقای قاسمپور برسون!

بسمت نگهبانی میرم.برمیگردم و به پشت سرم نگاه میکنم.منظره ایی که 2 سال صبحها دیدیمش.اما چیز جالبی توش ندیدیم! و امروز ...

خداحافظ دوستانم
خداحافظ عزیزانم
خداحافظ روزهایم
خداحافظ تنهایی هایم
خداحافظ گریه ها و خنده هایم
خداحافظ بعد از ظهر های غمگین
و خداحافظ عشق من!

خداحافظ آقایان نگهبان.
خدا حافظ کوچه ایی که گاهی استخر میشدی!
خداحافظ خیابون.
خداحافظ درخت اقاقیا.تنها سایه ی این دور و ورا !

هی!  آقا مترو میره؟
خداحافظ آموزشکده!

 

عکسی که اولین هفته ی ورودمون به آموزشکده گرفتیم:

گروه A

گروه B

عشق گذشته از پل

                                      دشت پر از گلایول

گمشده ی دو حرفی

                                    خسته ی روز برفی

+ نوشته شده در ساعت 0:35 توسط مرتضی میرزایی.
جمعه سی و یکم خرداد 1387
دکتر گشتاسب میگونی، یک استاد واقعی

چند روز پیش در روزنامه های می خواندم «کالین تاریشانو» نخست وزیر رومانی فاصله بین خانه تا محل کار خود را که چندان هم نزدیک نیست با دوچرخه ۱۰ دقیقه رکاب زد .
«کالین تاریشانو» گفته بود  با دوچرخه سواری می توان میزان مصرف سوخت را به طور چشمگیری کاهش داد و به اقتصاد کشور ، کمک قابل توجهی کرد.سالانه میلیونها نفر بر اثر مشکلات تنفسی تسلیم مرگ می شوند و این رقم هر روز بالا تر می رود.
همین نکته کوچک باعث شد در این موضوع کمی درنگ کنم، در سال های گذشته تهران چند روز به خاطر آلودگی شدید هوا عملاً تعطیل شد، به نظر می رسد وقت آن رسیده است که در این خصوص چاره اندیشی شود و تنها به اظهار نظرهای فاخرانه در هفته محیط زیست اکتفا نشود، چرا مدیران پیشگام نمی شوند؟
در بین مدیران کسی را ندیده ام که خودروی لوکس سوار نشود، اصلاً از ملاک های ارزش و اعتبار مدیران ایرانی می توان به ماشین لوکس، راننده اختصاصی، مبلمان دفتر، طول و عرض میز کار، چرخ دار بودن صندلی و ... اشاره کرد، اینکه از مدیری بخواهیم برای سرمشق شدن دیگران دوچرخه سوار شود چیزی در حد توهین مستقیم تلقی می شود!! اما دکتر حمید گشتاسب ( میگونی)عضو هیات علمی آموزشکده و استادی که چگونه دانشجو بودن را از او آموختیم بی هراس از چشم های پرسشگربا دوچرخه به محل کارش می آید.او این کار را برای جلب توجه دوربین های خبرنگاران انجام نمی دهد، قصد آن ندارد که ژست مدرن بگیرد یا تظاهر به ساده زیستی کند.

دکتر میگونی


 دکتر گشتاسب نمونه بارز یک استاد با اخلاق و علاقمند به محیط زیست است، باید با او به اردوهای علمی بروید، راه رفتن و غذا خوردن و خوابیدنش را ببینید، بی هیچ توقع و تکلفی! نه از کسی خودرو می خواهد و نه هتل چند ستاره  و نه بلیط پرواز، با خونسردی و جدیت توی دفترش همیشه برای پاسخ دادن حاضر است، عضو هیات علمی یعنی کسی که در طول هفته زمانش برای دانشجویان مرکز باشد نه آنکه تنها نامش به احترام برده شود، در این دو سال هرگاه به دفتر کارش که بسیار ساده و خودمانی بود می رفتیم دانشجویانی پیش از ما آنجا نشسته بودند و سخن از محیط زیست بود.
دکتر گشتاسب که با هنریک مجنونیان دوست داشتنی همکار و همفکر است، در ادامه داد و ستدهای علمی شان باز کتاب دیگری را منتشر کردند، دکتر گشتاسب درسنامه ای را نیز شخصاً به چاپ رسانده است که قابل تامل است.
بهر صورت دوچرخه سوار شدن دکتر گشتاسب بهانه ای شد برای تقدیر از ارزشمندی او، بی گمان کسان دیگری نیز در دوران دانشجویی مان کوشیدند راه را برایمان هموارتر و دلنشین تر کنند، امیدوارم مجال آن باشد که با کلمه هایمان از آنها تقدیر کنیم، کلمه تنها دارایی دانشجوست ...

 

نویسنده: یک دانشجوی قدیمی!

+ نوشته شده در ساعت 1:28 توسط مرتضی میرزایی.
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
چند نفر این وبلاگ رو میخونن؟

چند روزه دارم به این فکر که با تموم شدن درس من تو آموزشکده تکلیف این وبلاگ چی میشه؟
از یه طرف نمیخوام این وبلاگ رو زمین بمونه و از طرف دیگه وقتی خودم دانشجوی آموزشکده نباشم نمیشه اسم این وبلاگ رو وبلاگ دانشجویی گذاشت!
فکر کردم که اسم وبلاگ رو تغییر بدم و با یه اسم جدید شروع به نوشتن کنم.ولی اولا اسم آموزشکده مرتبا توی وبلاگ اومده و ثانیا می خوام این وبلاگ برای همیشه، "وبلاگ دانشجویی آموزشکده محیط زیست کرج" باشه!
و یه سوال دیگه:
چند نفر از بچه های آموزشکده این وبلاگ رو میخونن؟
فکر نکنم بیشتر از 10 نفر باشن! اونم در بهترین حالت!
پس فکر نکنم برای بچه ها خیلی مهم باشه! ولی برای خودم خیلی ارزش داره و اصلا دوست ندارم بی نویسنده بمونه.کسی رو هم تو آموزشکده نمیشناسم که حوصله اینکار ها رو داشته باشه تا وبلاگ رو به اون بسپرم.این شد که تصمیم گرفتم توی وبلاگ در مورد این موضوع بنویسم.با فرض اینکه کسی که وبلاگ رو میخونه و من نمیشناسمش بخواد این وبلاگ رو دست بگیره.
این یه خواهش کاملا رسمیه!
اگه از بچه های آموزشکده هستین و میخواین نوسنده وبلاگ باشین لطفا به من خبر بدین!

+ نوشته شده در ساعت 20:40 توسط مرتضی میرزایی.
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
2 خبر خوب!

همشهری 23 خرداد :
"يگان ويژه نيروي انتظامي با يورش غافلگيرانه به پارك ملي سرخه‌حصار نسبت به پلمب كليه مراكز مسكوني و تجاري غيرمجاز متعلق به سودجويان و زمين‌خواران مستقر در اين پارك ملي اقدام كرد."

*اگه این خبر راست باشه باید به تمام دوستداران محیط زیست تبریک گفت! ولی آیا واقعا این خبر راسته؟ امیدوارم!
ولی سوال هایی هم وجود داره:
آیا همه رو بیرون کردن یا عده خاص؟ این عده کیا بودن؟
و افرادی که خونه هاشون رو از دست دادن الان چیکار دارن میکنن؟

البته در متن خبر اومده که:"نيروهاي گارد سازمان روزي آرام و بي‌سابقه را در پارك ملي گزارش كردند."
واقعا آرزو میکنم این خبر واقعیت باشه.
---متن اصلیه خبر---

**خبر خوش دیگه اینکه روزنامه ی ایران خبر از دیده شدن "شوکا" در منطقه ی ارسباران خبر داد!
این شوکا که یک گوساله 15 روزه بوده توسط یک چوپان به مامورین محیط زیست تحویل داده میشه.این در حالیه که گفته میشد نسل شوکا در حدود 30 سال پیش از منطقه ارسباران منقرض شده!

شوکا

+ نوشته شده در ساعت 20:27 توسط مرتضی میرزایی.
شنبه هجدهم خرداد 1387
عکس منتخب
عکس منتخب این هفته در واقع یه پدیده ی واقعیه.

 

عکس منتخب

نام عکس:

باران یخی

برای دید عکس رو ادامه ی مطلب کلیک کنید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در ساعت 11:1 توسط مرتضی میرزایی.