تبليغاتX
پالاس ایرانی ، فارغ التحصیلان آموزشکده محیط زیست کرج
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
موتور سرچ تخصصی محیط زیست

داشتم توی نت میگشتم که یه سایت جالب پیدا کردم.یه موتور سرچ زیست محیطی!
این سایت دارای موضوعات مختلفی برای سرچه.مثل:کشاورزی، اکولوژی ، تنوع زیستی ، جنگلها ، معدن ، اقصاد محیط زیست و ... است. برای من که جالب بود.امیدوارم براتون مفید باشه.

*برای ورود به سایت اینجا کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در ساعت 15:38 توسط مرتضی میرزایی.
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
بازگشت همه به سوی اوست

گلچین روزگار عجب با سلیقه است                                            
                                         می چیند آن گلی که به روزگار نمونه است.

اول سال تحصیلی 86-87 بود که خبر غم انگیز فوت دوست عزیزمون علیرضا تاتاری رو توی وبلاگ نوشتم.خبر فوت علیرضا برای همه ی ما آزار دهنده بود.آروم ترین دانشجوی ورودی های 85 که به همه احترام میذاشت.
و حالا در ماههای آخر این سال تحصیلی باید خبر درگذشت یکی دیگه از همکلاسیهامون خانم معصومه اعتمادی فر دانشجوی ورودی 86 آموزشکده رو توی وبلاگ بنویسم.خبری که دوباره آموزشکده رو در غم فرو برد.
 دوستان خانم ارشادی فر رو کاملا درک میکنم.ایشون دیروز سر کلاسهاشون حاضر شدن و امروز ......

این اتفاق غم انگیز رو به دانشجویان کارکنان آموزشکده و علی الخصوص خانواده ی ایشان تسلیت میگوییم.

فاتحه و صلوات ما نثار روح آن مرحوم.یادش گرامی.

+ نوشته شده در ساعت 23:52 توسط مرتضی میرزایی.
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
اعتراض دانشجویی به کیفیت غذا

دانشجویان آموزشکده محیط زیست کرج در اعتراض به کیفیت غذاها پس از دریافت غذا و در یک حرکت نمادین  ظرف های خود را از درب ورودی آموزشکده تا اتاق معاونت بر روی زمین گذاشتند و تشکیل یک خط از غذا را دادند.

 


دکتر طلائیان(مسئول امور دانشجویی آموزشکده) در حال صحبت با دانشجویان بودند که جناب دکتر زارع(ریاست محترم آموزشکده) از درب ورودی آموزشکده وارد شدند و پس از پرسش از دکتر طلائیان در مورد علت این حرکت به همراه دانشجویان به سلف سرویس آموزشکده رفته و شخصا غذا را امتحان کردند.سپس از دانشجویان خواستند که درخواستهای خود را اعلام کنند.درخواست دانشجویان به قرار زیر بود:
-بالا رفتن کیفیت غذایی
-بیشتر شدن تنوع غذایی
-عدم استفاده از :سوسیس ،همبرگر و تن ماهی در غذاها


دکتر زارع هم با قبول صحبت های دانشجویان از نماینده ی شورای دانشجویی خواست تا لیست غذایی مورد درخواست را تهیه و به ایشان ارائه کند.پس از قانع شدن دانشجویان با برگشتن دکتر زارع به اتاقشان دانشجوها نیز به کلاسها برگشتند.

*لازم به ذکر است که این حرکت از طرف هیچ گروه و یا شخص خاصی پشتیبانی نمیشد .

+ نوشته شده در ساعت 23:42 توسط مرتضی میرزایی.
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
عکس منتخب
امشب که دیر وقت رسیدم خونه مجبور شدم برای اینکه به میلم سر بزنم تازه ساعت ۱۲ کانکت بشم! نمیدونم چرا یه دفعه حسش اومد یه عکس بذارم! ولی خداییش عکسش قشنگه!

 

عکس منتخب

نام عکس:

سایه

برای دید عکس رو ادامه ی مطلب کلیک کنید.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در ساعت 0:36 توسط مرتضی میرزایی.
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
خبرهایی از آموزشکده

خیلی وقت بود سوژه ایی برای نوشتن پیدا نمیکردم.تا دیروز ....
سر کلاس مبانی بودم که گوشیم زنگ خورد(البته از اونجایی که من پسر خوبیم گوشیم رو سایلنت بود!)از مهندس بزرگیان اجازه گرفتم اومدم بیرون.به صفحه ی گوشیم نگاه کردم.... احسان محمدی!
یه چند روزی بود غیبش زده بود هیچ کدوم از بچه ها نمیدونستن که چرا سر کارش نمیاد؟!
گوشی رو برداشتم بعد احوالپرسی و اینجور حرفها گفت که نرم افزار آفیس میخواد ولی موضوع اصلی... چرا نیستی؟
بله. آقای محمدی، کارمند خنده رو ، فعال و دوست داشتنی آموزشکده حالا دیگه بابا شده!
واقعا خوشحال شدم.طبق اطلاعات رسیده نورسیده دختر خانم تشریف دارن! حالا دیگه باید شاهد اضافه کاریهای تا نصف شب آقای محمدی تو آموزشکده باشیم! بالاخره خرج پوشک و ....
من از طرف تمام دانشجویان آموزشکده به ایشون تبریک میگم.انشاالله همونطور که تو آموزشکده کمک ما میکنه خدا هم همیشه کارهاشو درست کنه!
دیگه چه خبر؟
این روزها آموزشکده خیلی شولوغ شده! یه خبر گذاری بین المللی هم نمیتونه پشتیبانی خبرها رو بکنه چه برسه به من!
1-چند هفته پیش دکتر اسکویی،رئیس اداره ی بهداشت استان قزوین به آموزشکده اومد و یه سخنرانی جالب ارائه داد تا اولین نفر باشه از آدمهای خارجی(البته از نوعه ایرانیش!؟!) که برای سخنرانی به آموزشکده میان!واقعا آموزشکده از این نظر  که سخنرانی توش برگزار نمیشه خیلی ضعیفه!در همین رابطه بگم که قرار بود دکتر مخدوم هفته ی آینده برای سخنرانی به آموزشکده بیاد که متاسفانه یه مشکلی براشون پیش اومد و ما باید همچنان منتظر بمونیم.
2-مهندس بزرگیان از سفر حج برگشتن و بعد 3 هفته، این هفته سر کلاس حاضر شدن.خدا قسمت ما کنه!
3-در اقدامی بی نظیر و شگفت انگیز! امور فرهنگی آموزشکده اقدام به پخش فیلم در آمفی تئائتر آموزشکده کرده تا یکی دیگه از آرزوهای بچه ها برآورده بشه.پس هر هفته،یک فیلم!
بچه هایی هم که میخوان فیلم خاصی پخش کنن میتونن به آقای احمد کیانی ورودی85 مراجعه کنن.البته لازمه که از آقایان:احسان محمدی، علیرضا فیاضی،احمد کیانی،محمد عمو زاده و حمیدرضا حیدری که توی تهیه فیلمها همکاری میکنن تشکر کنم.خسته نباشید.
4-و همچنان کارمندان جدید و ناشناس در آموزشکده! مواضب خودت باش!(از دادن اطلاعات بیشتر معضورم. حتی شما دوست عزیز!)
5-انجمن شعر و شاعری هم تو آموزشکده تاسیس شد! این انجمن اقدام به برگزاری جلسات شبانه ی مشکوکی به نام شب شعر میکنه! یه مقام آگاه که نخواست اسمش فاش بشه گفت:اونها در این جلسات حتی از شمع و کبریت هم استفاده میکنند!
6-خبر بد اینکه از دکتر اعتماد شنیدم که قضیه خرید 20000 هکتار جنگل توسط آموزشکده در شمال کشور هم به دلیل عدم اقدام به موقع مسئولین آموزشکده کاملا منتفیه! این ترم هم بچه ها میرن خیرود کنار.ولی فقط 2 روز!
7-آخرین خبر و بدترین خبر:از اونجایی که تعداد نفرات در رشته ی جدید آموزشکده،جنگل کاری، به حد نصاب نرسید کلاسهای این رشته تشکیل نشد.بچه هاش هم یا انتقالی گرفتن یا انصراف دادن.وقتی در مورد اینکه سال بعد هم آموزشکده این رشته رو داره یا نه از آقای خسروانی سوال کردم، گفت احتمالش 1% است! و من همچنان به دنبال راهی برای فرار از سربازی!

 

+ نوشته شده در ساعت 20:47 توسط مرتضی میرزایی.
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
چرخ!

 مردي با خدا زمزمه مي کرد؛«خدايا با من حرف بزن » يک سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنيد
فرياد برآورد :خدايا بامن حرف بزن . آذرخش در آسمان غريد ،اما مرد گوش نکرد
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت : خدايا بگذار تورا ببينم . ستاره اي درخشيد اما مرد نديد
مرد فرياد کشيد : خدايا معجزه اي به من نشان بده .نوزادي متولد شد امامرد توجهي نکرد
مرد در نهايت يأس فرياد زد :خدايا خودت را به من نشان بده و بگذار تورا ببينم . پروانه اي روي دست
مرد نشست و او پروانه را پراندو به راهش ادامه داد....
هر چيزي نشانه اي از اوست که ما را آفريد ، همه چيز براي هدايت ماست ،ما اما انگار يادمون رفته او هست و اينقدر دوست داريم توي اين غفلت بمونيم که حتي نشانه هاي اون راهم مزاحم می بینیم ونابود مي کنيم، مي خواهيم هر چيزي رو که نشانه اي از او داره را نابود کنيم و هر چيزي رو که خودمون ساخته ايم جايگزين اون همه زيبايي کنيم تا اينطوري فکر کنيم فقط خودمان هستيم و خودمان !
اينقدر غافليم که نمي فهميم اگر همه چيز رو نابود کنيم خودمون هم محکوم به نابودي هستيم همه اش سعي مي کنيم طبيعت رو زير پاهامون اگر نشد با دستهامون  اگر نشد زير چرخ چيزهايي که ساخته ايم و مي سازيم از بين مي بريم ،چرخ هايي که به اسم پيشرفت گريبان گير طبيعت و زيستگاهها شده است .
چرخ دوچرخه، سه چرخه ،  چهار چرخه يا حتي توسعه فرقي نمي کنه هر کدوم يه جور،حتي چرخ اين ماشين هاي خوشگلي که توي خيابون اين ور و اون ور مي روند يا شايد هم چرخ اون ماشين هاي گنده اي که وقتي ازکنارخونه هامون رد مي شوند کل ساختمون مي لرزه ....
همه اينها که گفتم مقدمه اي بود براي يک خبر ، خبري که خيلي کوچيکه ولي به اين مقدمه بزرگ  مي ارزه
اين خبر روز سه شنبه 3 ارديبهشت 87 در صفحه 3 روزنامه همشهري خوندم
که با اين تيتر شروع مي شد "گونه نادر قرباني جاده شد ؛ مرگ يکي از 70 يوزپلنگ ايراني "
بازهم انسان با شعور دو پا و بازهم يه چرخ (که اختراع خودشه ) چرخي که يه زندگي رو گرفت .زندگي که همينطوري هم در حال نابوديه .
اين يوزپلنگ (نر) قصه(که حقيقته) ما مرد،چون بين زيستگاهاش جاده کشيدند ،چون به طعمه هاش پروانه شکار دادند چون آدم ها نفهميدن عمران يعني آباداني بدون تخريب جاي ديگه و چيزهاي ديگه !!؟
به گفته معاونت محيط طبيعي وتنوع زيستي سازمان حفاظت محيط زيست !!!! يوزپلنگ (بيچاره) در جستجوي طعمه بوده که در حين عبور ازجاده دوبانده ترانزيتي يزد- بندرعباس(چه خطرناک) که از ميان منطقه حفاظت شده کالمن بهادران يزد (يکي از زيستگاه هاي يوز ) مي گذرد در اثر برخورد  باخودروي عبوري کشته شد (خدا اموات شما رو هم بيامورزد )بدين وسيله از سازمان محيط زيست در خواست مي شود ديگه بين زيستگاهها جاده نکشه تا ديگر ماشين کسي به چيزي برخورد نکنه .....!
و سرانجام «زيست شناسان مي گويند ستاره دريايي مي تواند بدون مغز زندگي کند سوسک مي تواند 9 روز بدون سر زنده بماند .مارمي تواند تا 3 سال بخوابد .خرس ها ي قطبي بدون نياز چنداني به دست راست مي توانند سالها زنده بمانند ... اما انسان موجود متفاوتي است که بدون طبيعت خيلي زود به بن بست ميرسد ...
پس در برنامه ريزي هاي اقتصادي وعمرانی،مصداق مستي نباشيم که از ران خود مي خورد کباب!
 

نویسنده:خانم کچویی-کاردانی محیط زیست-ورودی ۸۵

+ نوشته شده در ساعت 20:43 توسط مرتضی میرزایی.
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
انجمن یوزپلنگ ایرانی برگزار میکند:جشنواره "فرزندان سرزمين يوزپلنگ"

جشنواره "فرزندان سرزمين يوزپلنگ" توسط انجمن يوزپلنگ ايراني و با همكاري دفتر برنامه كمك هاي كوچك محيط زيست جهاني، سازمان حفاظت محيط زيست و همچنين ادارات دولتي و تشكل هاي مردمي شهرستان بافق در استان يزد، روزهاي دوازده و سيزدهم ارديبهشت ماه در اين شهرستان برگزار مي شود.

اين جشنواره به عنوان حسن ختام دو سال فعاليت مستمر آموزشي با موضوع يوزپلنگ و حفاظت از اين گونه ي در حال انقراض، در سطح مدارس راهنمايي و دبيرستان شهرستان بافق مي باشد. هدف از اين برنامه دو روزه ارائه ي دستاوردهاي آموزشي، تقدير از برگزيدگان مسابقات و تجليل از دست اندركاران عنوان شده است. اين جشنواره شامل مسابقات ورزشي، نمايشگاه آثار دانش آموزان، غرفه هاي زيست محيطي، تئاتر دانش آموزي و مراسم اختتاميه مي باشد كه با حضور دست اندركاران اين برنامه آموزشي، نمايندگان سازمان ملل متحد، امام جمعه، فرماندار و ديگر مسئولين شهرستان برگزار مي شود.

در اين مراسم كه در سالن همايش هاي آهن شهر بافق برگزار مي شود، فرمانداري بافق، اداره آموزش و پرورش بافق، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و شركت سنگ آهن مركزي ايران نيز مشاركت دارند.

شايان ذكر است بعد از بين رفتن نسل شير ايراني و ببر مازندران، يوزپلنگ سومين گربه بزرگ ايراني در حال انقراض است. در حال حاضر ايران تنها كشوري است كه هم اکنون درحدود 70 تا 100 قلاده از آخرين بازمانده هاي يوزپلنگ آسيايي در آن زندگی می کنند و منطقه حفاظت شده كوه بافق در استان يزد يكي از مهم ترين زيستگاه هاي يوزپلنگ ايراني است.

-----------------------------

در حاشیه:

آقا یا خانم مسیح:لطف کن اگه خواستی دوباره کامنت بذاری ای-میلت رو هم بنویس.چون باید چیزهایی بهت بگم که جاش اینجا نیست.

+ نوشته شده در ساعت 20:0 توسط مرتضی میرزایی.
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387
امروز پالاس من یک سالش شد!

دقیقا پارسال همچین روزی بود که تو سایت دانشگاه نشسته بودم.
چون حوصلم سر رفته بود رفتم تو سایت بلاگفا و یه وبلاگ با اسم حیوون مورد علاقه ام،گربه پالاس ثبت کردم.اون موقع فقط این وبلاگ رو برای این ثبت کردم که میخواستم ببینم محیط وبلاگ نویسی چطوریه!
2-3 سالی بود وب سایت داشتم ولی هیچوقت وبلاگ ننوشته بودم.بعد چند روز به سرم زد تا در مورد رشته ی دانشگاهیم بنویسم.اینکه چی شد که این وبلاگ شد یه وبلاگ دانشجویی شد و اسم آموزشکده محیط زیست روش اومد خیلی طولانیه.
وبلاگ نویسی خیلی تو زندگی شخصیم تاثیر داشت.حتی اگه بگم مسیر زندگیم رو تغییر داد،دروغ نگفتم! این اتفاق درست زمانی افتاد که بعد چند ماه وبلاگ شخصیم رو ثبت کردم.پالاس زندگی یکی از دوستهام (بابک) رو هم تغییر داد! و اون رو نویسنده مجله راه موفقیت کرد!
بعد یه مدت ، نوشتن تمام زندگیم شده بود و معمولا روزی یه پست تو پالاس میذاشتم.یادمه روزی که اولین بار تعداد بازدید روزانه ام به 10 رسید چقدر خوشحال بودم! تو این 1 سال پالاس 2 بار تعطیل شد،کل شهریور ماه بخاطر سوختن کامپیوترم و 3 ماه دی،بهمن،اسفند به دلایل شخصی.ولی در کل خودم که از وضعیتش راضی بودم.
امروز صبح که داشتم فکر میکردم چی برای امروز تو پالاس بنویسم، نا خود آگاه برگشتم به خاطرات سال گذشته.
دوستها، آرزوها و .....
تو این یک سال خیلی تغییر کردم.چیزی که دوست نداشتم بشم شدم.نمیدونم دور و بری هام هم این تغییر رو حس کردن یا نه(که احتمالا حس کردن) یه لحظه نگران سال دیگه شدم.5 اردیبهشت سال 88، چه جور آدمی هستم؟هنوز مینویسم؟ یا اصلا خدا انقدر بهم وقت میده که زنده باشم؟
یک سال نوشتم.
150 پست.
و یک دنیا تغییر کردم!

+ نوشته شده در ساعت 15:37 توسط مرتضی میرزایی.
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387
روز زمین پاک با وبلاگنویسها

لوگوی زمین پاک گوگل

دیروز روز زمین پاک بود و وبلاگ نویسا به دعوت آقای مجابی و خانم ابتکار تو سالن همایشهای ستاد کار آفرینی جمع شده بودن.البته من چون کلاس داشتم دیر به مراسم رسیدم و زیاد نفهمیدم چه خبر بود!ولی در کل دیدن وبلاگ نویسهایی که خیلی دوست داشتم ببینمشون برام جالب بود.

بعد عمری تونستم خانم مژگان جمشیدی رو از نزدیک ببینم و باهاشون صحبت کنم.

همینطور آقای مهدی اشراقی و آقای حر منصوری که کلی با هم گپ زدیم! من که از دیدنشون کلی خوشحال شدم اونا رو نمیدونم!

بعضی ها رو هم که قبلا دیده بودم!

تو این مراسم جوایز نظر سنجی بهترین وبلاگ زیست محیطی سال ۸۶ رو هم که به زحمت فرزند ایران انجام شده بود رو هم به برنده ها دادن.قابل توجه بچه های آموزشکده که ۵ تا وبلاگ انتخاب شد و من ششم شدم! اونهم در حالیکه ۲ روز دیگه این وبلاگ تازه یک سالش میشه!

 نتایج نظرسنجی رو این پایین میبینید.

همین که تونستم دوستان مجازی ام رو از نزدیک ببینم یک دنیا ارزش داشت.

همینو بخونید در:

هنوز ایستاده زیر باران....

در ضمن:

کوشکی هنوز نمرده!

-------------------------------------

در حاشیه:

*نشریه ی جدید آموزشکده هم با نام سربازان زمین بالاخره چاپ شد.کار طراحی جلد و لوگوش با من بود(البته 2 روز قبل چاپ من بهشون اضافه شدم چون برای لوگو طراحی جلد مشکل داشتن.)امیدوارم که این نشریه به سرنوشت ترنم باران(نشریه ی قبلی)که فقط 3 شماره داشت دچار نشه! و تعداد شماره هاش بیشتر بشه.شاید واستون جالب باشه که بدونید روز اول تمام نشریه ها فروش رفت یعنی 100 عدد نشریه روز اول فروخته شد! یه چند تایی هم نگه داشتیم که برای دانشگاههای دیگه پست میشه.

 

------------------

پاسخ به کامنت:

آقا رضا ممنون از کامنتت. گفتی:

ورودیهای84 رفتن وحتی یه خداحافظی هم براشون برگزار نشد جشن پیشکش !چقدر دلم میخواست تا همه بچه ها رو یه باردیگه یه جا ببینم.

ولی تا اونجایی که من یادمه آقای محمدی براشون مراسم خداحافظی گرفت حتی ما رو هم راه ندادن! نمیدونم منظورت چیه!امیدوارم به آرزوت برسی.

+ نوشته شده در ساعت 12:13 توسط مرتضی میرزایی.