تبليغاتX
پالاس ایرانی ، فارغ التحصیلان آموزشکده محیط زیست کرج
سه شنبه ششم آذر 1386
خداحافظ دلفین ها
حداقل ساحل را از زباله پاک کنید !!!

صندلی های رو به غروب را

کمی عقب بکشید .

امشب...

دلفین ها به میهمانی می آیند!!!


کاش کسی زبانتان را می دانست

کاش مترجم استخدام می کردید.

کاش فریاد می زدید.

در حسرت قطره ای آب پاک

به گل نشسته اید!!!

کاش...


امواج مرثیه می خوانند.

صدف ها خرما پخش می کنند.

ماهی ها عزادارند و

طبیعت اشک می ریزد

و ما بی تفاوت از اخبار می شنویم :

دیشب دلفین ها مردند!!!

 


پیش از این از دست های ناتوانم

کاری بر نمی آمد.

روح تان شاد !!!

اینک ، که در پاک ترین آب ها زندگی می کنید

به خدا بگویید:

ما را ببخشد!!!

+ نوشته شده در ساعت 13:30 توسط بابک بهمن خواه.
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
گور خر ایرانی
گورخر ايراني، آن جانوري نيست كه در فيلم‌هاي راز بقا با خطوط راه‌راه سفيد و سياه ديده مي‌شوند.اين نوع گورخر كه تنها در ايران يافت مي‌شود در واقع يك نوع اسب وحشي در منطقه آسياي غربي است و فقط چند صد رأس از آن باقي مانده است.

اين نوع گورخر، حيواني قوي است و رنگ قسمت جلو و بالاي بدن آن اختلاطي از قهوه‌اي روشن و خاكستري زرد است. بغل‌ها و شكم اين حيوان سفيد است و نوار سياهي بر پشت دارد كه يال را به دم حيوان وصل مي‌كند.

حس بينايي، شنوايي و بويايي در اين جانور بسيار قوي است. براي دوري از خطر انسان ممكن است تا صدها كيلومتر از محل زندگي خود دور شود و به مناطق نيمه‌كويري و دور از دسترس انسان پناه ببرد.

 گور خر ایرانی

گورخر دشمن طبيعي ندارد اما بر اثر تعقيب و شكار بي‌رويه و به واسطه اعتقاد به خواص درماني استخوان و گوشتش در معرض نابودي است.

از اين جانور در گذشته به تعداد زياد در حاشيه كوير مركزي از طبس تا سمنان، جنوب ورامين، نزديك قزوين- دشت گاوخوني اصفهان، ني‌ريز فارس، ابرقو (ابر کوه) و هرات يزد، بافت و سيرجان كرمان و مناطق مرزي سرخس وجود داشته است. اما اكنون فقط تعدادي از آنها در مجموعه حفاظت شده توران در سمنان، بهرام گور در فارس و منطقه مرزي سرخس باقي مانده است.

+ نوشته شده در ساعت 19:58 توسط مرتضی میرزایی.
جمعه یازدهم آبان 1386
عجب زندگی سختی دارد این یوز

مقاله ی قشنگ زیر رو که به قلم زیبای دكتر اسماعيل كهرم و بر مبنای مشاهدات در پارک ملی سرنگیتیه تانزانیاست با توجه به این نکته بخونید که:
"پارك ملي سرنگتي فقط 15 كيلومتر مربع وسعت دارد كه در آن 5 هزار قلاده يوز زندگي مي‌كند. در سراسر اين پارك، و مناطق مجاور مانند «ماسائي مارا» و «امباسالي» زمين پوشيده از انواع جانوراني است كه طعمه بالقوه يوزپلنگ محسوب مي‌شوند. با اين‌همه زندگي يوزپلنگ در دشت‌هاي سرنگتي سخت است."

تلاش برای بقا:
يوز مادر در حال ليسيدن توله خود بود. تازه بچه‌ها غذا خورده بودند و احتياج به تيمار و نظافت داشتند. دهان خون‌آلود موجب انتشار رايحه خون در دشت مي‌شد. جانوران درنده سرگردان مانند شيرها را ممكن بود جلب كند. مادر با حوصله تمام كار نظافت 3 توله را به پايان رساند. بچه‌ها شنگول از سر و كول مادر بالا مي‌رفتند. دم او را گاز مي‌گرفتند و از پشت او سر مي‌خوردند و به زمين مي‌افتادند. مادر با كمال صبر شيطنت بچه‌ها را تحمل مي‌كرد. حدود 8 هفته از تولد بچه‌ها مي‌گذشت و تا 18 ماهگي كه مستقل مي‌شدند راه زيادي را بايد طي مي‌كردند.
با آن‌همه خطري كه در انتظار آنها بود و شايد هيچكدام به سن استقلال نمي‌رسيدند. لانه در پاي تپه كوچكي قرار داشت و به خوبي استتار شده‌بود. بعد از مدتي مقابل چشم توريست‌ها كه از فاصله 50 متري و از داخل اتومبيل بدون سقف آنها را نظاره مي‌كردند بچه‌ها خوابيدند. مادر به آهستگي برخاست. پاها و دستهاي بلندش را راست كرد.دست‌ها را جلو گذاشت. شانه‌ها را پائين داد و انتهاي بدن را به بالا كشيد. حالتي شبيه خميازه. خستگي در رفت و خود را براي كار آماده كرد. پر كردن 4 شكم (3 توله و خودش) كار سنگيني بود.مادر از لانه بيرون آمد. گردن كشيد و چشم‌ها را مانند تلسكوپ به افق دوخت. دشت از وجود موجودات گوناگون مواج بود. ولي مادر به‌دنبال طعمه دلخواهش بود؛ غزال تامپسون. نوعي آهو كه در سرعت و تغيير مسير دادن همراه يوز تكامل يافته است.
اين 2 در طول زمان با هم مسابقه داده‌اند و سرعتشان به مرور زيادتر شده. حالا تفاوت بردن و باختن براي غزال مرگ و زندگي است و براي يوزپلنگ گرسنگي يا سيري خودش و توله‌ها. تلسكوپ خدادادي را به كار برد و يك دسته غزال را در دو سه كيلومتري پيدا كرد. آهسته به طرف گله حركت كرد. بعد از چند دقيقه به نزديكي گله رسيد. ناگهان روي زمين خم شد و خزيد، به طرف گله پيش رفت. هدف از اين خزيدن نزديك شدن به فاصله 30 تا حداكثر 100 متري غزال‌ها بود.او مي‌دانست كه اگر غزال‌ها او را قبل از فاصله ببينند، امكان صيد نخواهد داشت. او بايد حتي‌المقدور خود را به طعمه نزديك مي‌كرد. همين كار را هم كرد. پشت بوته‌ها به صورت خزيده به جلو رفت. احساس مي‌كرد گله متوجه حضور او شده، از اين‌رو بي‌حركت ايستاد.
حتي دست راست خود را كه بلند كرده بود به زمين نگذاشت. او مي‌دانست كه كوچك‌ترين حركت‌ از جانب او توجه گله را جلب مي‌كند. گله آرام گرفت او را نديده بودند. چند قدم ديگر به جلو حركت كرد. نقطه‌هاي روي پوستش شكل بدن او را مي‌شكست و تشخيص طرح بدن او براي گله غيرممكن بود. مجددا بي‌حركت ايستاد. زاويه حركت خود را در امتداد غزال قرارداد. كمي خود را به زمين نزديك كرد. دست‌ها و پاهايش جمع شدند و ناگهان به‌طور انفجاري به حركت درآمدند. حال ديگر گله غزال با هم به حركت در‌آمدند. 20 تايي بودند. حدودا 50 متري فاصله بين يوز و غزال به سرعت كم مي‌شد.6 ثانيه از حركت يوز گذشته بود و حال سرعتش بالاي 60 كيلومتر در ساعت بود. 5 ثانيه بعد سرعت به بيش از 70 كيلومتر رسيد و نزديك آخرين غزال گام بر‌مي‌داشت. مادر، اين غزال را نشان كرده بود. سنگين و آهسته‌تر از ديگران بود. در 2 قدمي غزال، ناگهان يوز سرعتش به‌شدت كاهش يافت و غزال جان به‌در برد. يوز حدود 600 متر دويده بود و ديگر توان نداشت كه با‌ آن سرعت ادامه دهد. پره‌هاي بيني‌اش به شدت باز و بسته مي‌شد، تا هواي كافي به شش‌هايش برساند. سينه‌اش بالا و پايين مي‌رفت. به آهستگي بازگشت و پشت بوته‌اي نشست. مدت‌ها نفس نفس مي‌زد تا آرام گرفت و روز از نو و روزي از نو. عجب زندگي سختي است زندگي يوز. تنها هر 5 حمله يك‌بار موفق به شكار مي‌شود.خسته از جاي برخاست. اين بار يك گله «گنو» نزديك شدند. چند كره كوچك با آنها بود. طعمه خوبي بودند. روي زمين خزيد و به گله گنو نزديك شد. باز هم با زحمت فاصله را كم كرد. در جهت خلاف حركت باد حركت مي‌كرد. تا بوي او به گله نرسد. و باز هم ناگهان از جايش جهيد. اين بار سرعت كمتر طعمه موجب شد كه زود به يك كره برسد. روي كره گنو پريد و او را به زمين زد. يوز گلوي كره گنو را فشرد. خودش هم از راه دهان نمي‌توانست تنفس كند ولي بيني پهن و عميق او قادر به تأمين هواي شش او بود.

زندگي سخت يوز
وقتي كه كره گنو بي‌حركت شد، يوز سريعا شروع به بازكردن حفره شكمي حيوان كرد. جگر، قلوه، و شش را بايد سريعا ببلعد. فرصت كم است. اتومبيل سرباز توريست‌ها به يوز و طعمه‌اش نزديك شد.
 فاصله ما فقط 60 يا 70 متر بود. ناگهان سر و كله 5 كفتار از دور پيدا شد. اين‌ها به زودي دريافته‌اند كه اتومبيل توريست‌‌ها وقتي متوقف مي‌شود شكاري در گرفته است و براي بدست آوردن طعمه به آن طرف هجوم مي‌برند. ناگهان يوزپلنگ كه با آن زحمت شكار را به زمين زده بود، توسط كفتارها احاطه شد. جنگ را باخت و صحنه را خالي گذاشت. جانش در خطر بود. كفتارها در 15 دقيقه حتي استخوان‌هاي كره گنو را بلعيده بودند.
 آنچه را كه نتوانسته بودند ببلعند، مانند دست و پا و سم يا جمجمه گنو را از بدن جدا كردند و با خود بردند. تنها يك كله بزرگ خون آلود روي زمين باقي ماند، كه آن‌هم به‌زودي توسط باكتري‌ها محو مي‌شد!  عجب زندگي سختي است زندگي يوز. هنوز گرسنه بود و بايد براي خودش و توله‌هايش غذا بدست آورد. باز هم بايد از ابتدا شروع مي‌كرد. دوباره همه چيز بايد تكرار مي‌شد. خزيدن روي سينه تا نزديكي‌هاي طعمه‌هايش رفتن و ناگهان يك حركت انفجاري و گام‌هايي كه هر كدام 7 متر طول داشت و در تعقيب غزال تامپسون. گله مجددا رم خورده بودند. فاصله هر آن نزديك‌تر مي‌شد. تقريبا درست سر يك غزال فرّار رفت. باز هم غزال براي جان فرار مي‌كرد و يوز براي نان او را تعقيب. هرچند اگر به همين منوال پيش مي‌رفت، تلاش يوز هم براي نان تبديل به تلاشي براي جان مي‌شد.
در حملات متناوب خستگي شديد مي‌شود. اسيد لاكتيك در عضلات فرسوده تشكيل مي‌شود و براي از بين بردن آن نياز به ساعت‌ها استراحت خواهد بود. يوز دست خود را دراز كرد كه پشت پا به غزال بزند و با آن سرعت او را سرنگون كند. ناگهان غزال با يك مانور فوق‌العاده سريع، تغيير جهت آني داد و در كسري از ثانيه ده‌ها متر از غزال فاصله گرفت. آن‌هم در جهت ديگري!!
غزال جان سالم به‌در برد و يوز خسته بعد از چند ثانيه متوقف شد و آهسته آهسته به طرف نيزار مخفي‌گاه خود پيش رفت. نفس نفس بسيار تند او مدت‌ها ادامه يافت و در نهايت سر را ميان2 دست خود قرار داد و چرت زد.‌ «عجب زندگي سختي است زندگي يوز».
غروب نزديك مي‌شد و يوز ميانه‌اي با شبگردي نداشت. يك‌بار ديگر فرصت داشت شانس خود را امتحان كند. اين آخرين فرصت براي امروز بود. اگر شب گرسنه مي‌ماند شكار فردا مشكل‌تر مي‌شد. از جا برخاست و رفت. باز هم گله غزال‌ها نزديك او بودند. چند بره غزال در ميان گله بود.
اين‌ها مي‌توانستند راحت‌تر هدف قرار گيرند ولي براي 4 شكم گرسنه غذاي كافي تهيه نمي‌شد. چاره‌اي نبود. توانايي تعقيب غزال تندرو بالغ را نداشت. يكي از بره‌ها را تعقيب كرد و به زمين زد. گله دور شد و رفت. بعد از مدتي لاشه بره را به دندان گرفت و به طرف لانه محل حضور توله‌ها راه افتاد. در نزديكي لانه صداي خاص خود را سر داد.
2 توله از مخفي‌گاه بيرون دويدند. مادر لاشه را زمين گذاشت. توله سوم نيامد كه نيامد.
با آن همه كفتار، شير و پلنگ در دشت، كوچك‌ترين اشتباه همه چيز را تمام مي‌كند. مادر، فرزند را از دست داده بود....«عجب زندگي سختي است زندگي يوز». لااقل شكم آنها سير شده بود.
فردا، روز از نو روزي از نو. صبح با خميازه‌اي آغاز شد. بچه‌ها هنوز خواب بودند. مادر بيرون زد. باز هم تلسكوپ چشم‌ها را به كار گرفت. در دشت از غزال‌هاي تامپسون خبري نبود ويلدبست‌ها (گنو) هم رفته بودند. از دور شبح يك گله پيدا شد. دقت كرد. درست بود يك گله بزرگ در حركت بود. فاصله خيلي زياد بود. با حوصله شروع به دويدن كرد. باز هم به نقطه كمين رسيد. پشت را خم كرد و به زمين چسبيد و خزيده پيش رفت.
هنوز جانوران را تشخيص نداده بود، خوب دقت كرد. يك گله گاو ميش بود كه هركدامشان حدود 8 برابر وزن او را داشتند! شانس حمله و كشتار آنان را نداشت. او 2 گوساله چند روزه را در گله نشان كرد. سنگين و ناشيانه راه مي‌رفتند. امكان صيد آنها وجود داشت. پيش رفت و در آخرين لحظه به‌طور انفجاري به حركت درآمد. گله از جا كنده شد ولي گوساله‌ها پشت مادر و پدر كوه‌پيكر خود پنهان شدند.
يوزپلنگ از جلو چند گاو ميش خشمناك عبور كرد و سعي كرد به گوساله نزديك شود. يكي از گاوميش‌ها ناگهان حمله كرد. شاخ راست خود را به طرف يوزپلنگ پرتاب كرد. يوز با جهشي از جلوي شاخ رد شد. ولي انتهاي بدن او به سر شاخ گير كرد. گاوميش به آساني او را روي شاخ بلند كرد و چندين متر در هوا پرتاب كرد. به زحمت از زمين برخاست و آنچه از جانش مانده بود را برداشت و فرار كرد. نيروي دويدن نداشت. شاخ گاو ميش كار خود را كرده بود. لنگ لنگان به گوشه‌اي خزيد.نگاهي به زخم عميق خود كرد. خون فراواني را از دست داده بود. مقداري از آن‌را ليسيد. ولي خون بند نيامد. سرش گيج مي‌رفت. درد بي‌حالي، گرسنگي، خونريزي همه عذاب آور بودند. خوابش مي‌آمد. سر را بين 2 دست گذاشت و چشم‌هايش را فرو بست. به فكر بچه‌هايش بود...

«عجب زندگي سختي بود زندگي يوز.»
 
    
      
  
 

+ نوشته شده در ساعت 19:20 توسط مرتضی میرزایی.
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
اونا اونجا‌، ما اينجا
خیلی وقت بود مطلبی به این قشنگی نخونده بودم خواهش میکنم این مقاله رو بخونید

به قلم زیبای دكتر اسماعيل كهرم:

من به دانشجويانم تذكر مي‌دهم كه آنچه كه ما در كلاس درس، آموزشگاهها، آزمايشگاه و كتابخانه مي‌آموزيم فقط يك روي سكه است و با تمام اهميتي كه دارند همه داستان نيستند.

كار در طبيعت و گشتن در پهنه‌هاي طبيعي و بسر بردن در آنها چيزهايي به ما مي‌آموزند كه در هيچ كتابي نيست  يا لااقل قابل لمس نيستند. همه ما مي‌دانيم كه نبايد زباله خودمان را در محيط‌هاي طبيعي رها كنيم. بيابان‌ها زباله‌داني نيستند ولي با وجود اين آگاهي يكشب كه در يكي از جزاير درياچه اروميه چادر زده بوديم قوطي‌هاي خالي كنسرو را در محلي ابناشتيم تا فردا با خود به شهر ببريم. صبح زود كه براي برچيدن چادرها دست به كار شديم حدود 50 عقرب درشت را كه در داخل اين قوطي‌ها ميلوليدند ما را متوجه بي‌دقتيمان كرد. اين منظره هيچگاه از ذهن ما خارج نخواهد شد در حالي كه مطلب مندرج در كتاب، اگر اثر داشت ما اين اشتباه را مرتكب نمي‌شديم.

در جزيره مارو يا شيدور در مجاورت لاوان دايره بسته‌اي از پرستوهاي دريايي، ماهي به عنوان غذا و مارهاي جعفري باريك و كوتاه و خيلي سمي وجود دارد. پرستوهاي دريايي از ماهي استفاده مي‌كنند، تخم مي‌گذارند و اين تخم‌ها و جوجه آنها به تغذيه مارها مي‌رسند.همين رها كردن پوست خيار زير آفتاب و حرارت بالاي جزيره به نظر امر مهمي نمي‌آيد ولي اشتباه همين جا بود. چون به علت كمبود آب شيرين ، رطوبت پوست خيار و پوست ساير ميوه‌ها موجب جلب مارها شد.اين مارها تا 2 متري كيسه خواب ما پيش آمدند. مارها و عقرب‌ها دوست دارند زير كيسه خواب يا داخل چادر بروند. شب‌ها كه هوا سرد مي‌شود، بدنشان نياز به گرما دارد و روزها كه خيلي گرم مي‌شود به سايه چادر و كيسه خواب پناه مي‌برند.بنابراين رها كردن هرگونه موادغذايي در اطراف محل كمپ فرستادن كارت دعوت براي خزندگان و گزندگان است. درس‌هايي كه انسان از طبيعت مي‌گيرد آني، فوري و گاه آخرين اشتباه انسان است. آخرين اشتباه براي خود آدم  يا موجود ديگر.تخمين زده مي‌شود كه بيش از نيمي از آتش‌سوزي‌هايي كه جنگل‌ها را خاكستر مي‌كند به دست انسان آغاز مي‌شود ولي آنها شهامت اقرار آن را ندارند. تاثير كارهاي ما در طبيعت  يا دستكاري‌هاي ما هميشه تاثير پردامنه و وسيع نيست و گاه تاثير كوچك و عميق است مثل يك زخم دشنه كه تا مغز استخوان مي‌نشيند.

در يك ظهر تابستان گروه كوچك ما در گوشه‌اي از دشت وسيع حوالي نيريز متوقف شد، تا ناهار صرف كنيم.راننده از فرصت (سوء) استفاده كرد و روغن ماشين خود را عوض كرد. يك حوضچه كوچك از روغن روي زمين ايجاد شد. يكي از بچه‌ها به راننده  اعتراض كرد و راننده با بي‌اعتنايي گفت: توي اين دشت وسيع چه تاثيري بر محيط زيست  مي‌تواند داشته باشد.صحبت او تمام نشده بود كه يك سنجاقك زيباي هزار رنگ بر فراز اين حوضچه فنجان مانند روغن هويدا شد، مدتي بال زد و با سر خود را به آن زد!! امواج ماوراي بنفشي كه از اين روغن منعكس شده بود، مانند آب، در آن دشت تشنه سنجاقك را به طرف خود كشيد و با ديدن عكس خود در روغن، خود را به آب (يا روغن در اصل) زد.سكوت پرمعناي بين ما،  هنگامي كه سنجاقك يكپارچه پوشيده از روغن سياه كشنده شده بود، گوياتر از هر حرف و نامه و كتابي بود. اين واقعه زخمي عميق در ذهن ما ايجاد كرده كه هرچند باري واقعه مشابهي نمكي بر آن  است.

شهريور ماه در اغلب نقاط ايران ماه بخصوصي است. گرماي تابستان هنوز به كل از بين نرفته ولي بعضي از روزها حتي گرمتر از روزهاي مرداد ماه است. سال 1373 روز 9 شهريور يكي از آن روزهاي گرم و داغ بود كه از آسمان آتش مي‌ريخت. بيابان‌هاي اطراف بافق استان يزد تبديل به تنور سوزاني شده بودكه براي ساكنين آن مشاهده باغ‌هاي سرسبز دور دست در اطراف شهر، بسيار دلپذير مي‌نمود و يك مادر و 3 فرزندش به فكر پناه گرفتن در زير سايه درختان به باغ‌ها نزديك شدند.توله‌ها 5ماهه بودند و هنوز در كنار مادر خود بودند. به نزديكي باغ كه رسيدند دست‌هاي مهربان باچماق در انتظار آنان بود. جنگ يكطرفه اين قهرمان پوشالي با حيوانات خوفناك و خونريز آغاز شده بود چه شجاعانه!
يوزپلنگ با جثه 40كيلويي هيچگاه براي انسان‌ها خطر ساز نبوده‌اند. لذا از  اين خانواده 4نفره كه با دست قهرآلود اين ناجوانمرد قلع و قمع شدند فقط يك توله باقي ماند و مادر متواري شد. آنچه من ميل دارم از اين بي‌فرهنگ بپرسم آن‌ است كه چرا؟ چگونه آن همه زيبايي را در نگاه‌هاي بچه و مادر نديد و دست به اين كار زد. اين چه تربيتي است و چه فرهنگي كه به محض آنكه يك عده جانور را مي‌بينند اولين فكري كه بر ذهن آنها مي‌آيد كشتار است.نگاه كردن اين خانواده شما را به ياد عظمت دستگاه خلقت نمي‌اندازد؟ چه چيز موجب مي‌شود كه از آن همه زيبايي با ضربات چوب و چماق، خون، اندام شكسته و زشتي مرگ را خلق كنيم؟ وقتي يك خبرنگار خارجي آزار و اذيت به حيوانات را به عنوان «خرده فرهنگ» خواند من به شدت ناراحت شدم و يادآوري كردم كه در انگلستان يك انجمن سلطنتي براي جلوگيري از آزار به حيوانات به وجود آمده و هر ساله مواردي را به دادگاه‌ها مي‌رسانند كه روي سرباز يوزپلنگ كش ما را سفيد مي‌كند.مثلا چند قلاده سگ را در محلي نگهداري مي كردند تا از گرسنگي مردند و آنها كه زنده مانده بودند  از آنان تغذيه مي‌كردند و از اين قبيل موارد فراوان اتفاق مي‌افتد. در همين منطقه بافق 2سال پيش بازهم يك چوپان 3 بچه يوز پلنگ را به خيال آنكه بچه گرگ هستند با دود خفه كرد! اينها در صورتي است كه برخي از كارشناسان تعداد يوز‌هاي ايران را 45 راس تخمين مي‌زنند!

من گاه فكر مي‌كنم كه انرژي و نيروي ما در زمينه آموزش محيط زيست به هدر رفته، شايد نشانه گيري ما از ابتدا اشتباه بوده. اگر شما در خيابان‌هاي تهران ، تبريز، شيراز... از مردم بپرسيد كه اهميت مثلا يوزپلنگ يا گرگ چيست پاسخ‌ها دلگرم كننده هستند و به خصوص محصلان و دانشجويان تعاريف خوبي از اهميت موجودات وحشي ارائه مي‌دهند ولي مردمي كه مثلا در بافق يزد يا در منطقه كالمند و بهادران زندگي مي‌كنند هيچ اطلاعي در مورد اهميت اين جانوران ندارند  و چه سهل‌ است كه  كماكان در فكر آنها پلنگ خون‌خوار است و گرگ درنده‌ مردم و يوز قطعا موجودي است كه قبل از آسيب رسانيدن به انسان بايد او را كشت. يعني آنها كه بايد ارزش جانوران را بدانند. هيچ اطلاعي از آن ندارند.

اين امر يعني گم كردن هدف. زمان آن فرا‌رسيده كه مطالب مربوط به محيط زيست طبيعي در كتاب‌هاي درسي گنجانده شود. اگر اين طور بود آن سرباز حتما آن را خوانده بود.لازم نيست كه در كتاب‌هاي درسي شعر معروف سعدي بزرگوار را بگنجانيم كه فرموده:

 «يكي بچه گرگ مي‌پروريد   -    چو پرورده شد خواجه را بردريد»

هيچ كس توصيه نمي‌كند بچه گرگ را بپروريد درست برعكس گرگ بايد در پهنه حيات وحش نقش خود را بازي كند و نيازي به پرورش و نگهداري گرگ نيست و حتي بايد از او حذر كنيم و اگر با او مواجه شويم سعي كنيم بگذاريم به راه خود برود و ما به راه خود.مهم آن است كه در پهنه پيشرفت‌هاي اقتصادي و صنعتي خود فضاهايي را براي حيات وحش بگذاريم تا آنها هم به حيات مفيد خود ادامه دهند؟

روزي در نزديكي گرمبيد از يك دختربچه بلوچ با لباس‌هاي بسيار زيباي رنگارنگ پرسيدم گاندو (كروكوديل) ديده‌اي؟ با لهجه بسيار شيرين گفت: بله. گفتم كجا هستند؟ كمي فكر كرد و گفت: اونا اونجا، ما اينجا. عجب حرفي، اين خلاصه فلسفه حفاظت از حيات وحش است كه ما در آرزوي آنيم.

«اونا اونجا‌، ما اينجا.»

+ نوشته شده در ساعت 18:55 توسط مرتضی میرزایی.
دوشنبه شانزدهم مهر 1386
آخرین آمار از تعداد مناطق حفاظت شده به تفکیک کشور
این منبع رو دکتر میگونی اعلام کرده و توصیه کرد بچه ها حتما بخوننش.

 این منبع به زبان شیرین انگلیسیه ولی بصورت جدول و فوق العاده مفید.

برای بارگذاری فایل اینجا کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در ساعت 21:53 توسط مرتضی میرزایی.
چهارشنبه یازدهم مهر 1386
به نظر شما تفاوت یوزپلنگ و پلنگ در چیست ؟

سلامی گرم به شما عزیزان و همراهان صمیمی

 

راستش رو بخواید از وقتی ، مطلبی که درباره دلفین ها نوشتم مورد بازخواست قرار گرفت و مرتضی رو مجبور کردند که اون مطلب رو پاک کنه و  دیگه اجازه نوشتن  مطالب تند رو بهمون ندادند و اگه تکرار بشه از دانشگاه اخراجمون می کنند . خواستم برای همیشه دیگه تو این وبلاگ مطلبی ننویسم ولی دیشب با خودم فکر کردم من که چیز بدی ننوشتم جز واقعیت ، پس نباید ترسی داشته باشم .به قول معروف سر بی گناه پای دار میره ولی بالای دار نمیره. پس سعی خودمو دو چندان می کنم که به اوج برسم تا

بتونم تمام ...  ولش کن بازم داره تند میشه .

یه مطلب خوب درباره یوزپلنگ نوشتم که پیشنهاد می کنم حتما بخونید.

 

 

 


 

به نظر شما تفاوت یوزپلنگ و پلنگ در چیست ؟

 

 

یوز (یوزپلنگ) یکی از باشکوه ترین و خارق العاده ترین مخلوقات خداوند است که از خانواده گربه سانان بشمار می رود. وجود دست وپایی بلند ، بدنی کشیده و باریک و سینه ای فراخ آنها را تا حدود زیادی به سگ های تازی شبیه کرده است اما بر خلاف سگ سانان یوزها دارای سری کوچک و گرد ، پوزه ای کوتاه و گوشهایی کوچک هستند . رنگ بدن یوز نخودی رنگ است که با خالهای ریز و درشت پوشیده شده است .بسیاری از مردم آنها را با پلنگ اشتباه می گیرند اما تفاوت بارز این دو حیوان در شکل خال هاست . در یوزها خالها تو پر و گرد بوده در حالی که در پلنگ  خال های بدن درشت و تو خالی و به شکل گل است. یکی دیگر از ویژگی های بارز ظاهری یوز وجود نوار سیاه رنگی است که در ناحیه صورت از گوشه چشم به گوشه دهان امتداد پیدا کرده است که به آن خط اشکی می گویند .

یوزها قهرمانان سرعت در میان حیوانات هستند . بدن بلند و کشیده ، ستون فقرات انعطاف پذیر ،کبد وقلب بزرگ و ظرفیت زیاد شش ها این امکان را به یوزها می دهد تا ظرفیت مدت بسیار کوتاهی سرعت خود را به 110 کیلو متر در ساعت برسانند.

زیستگاه اصلی یوز در دشت های باز و تپه ماهورهای واقع در مناطق استپی و بیابانی است . غذای اصلی  این حیوان را آهو ، جبیر، قوچ ، میش ، کل و بز و خرگوش تشکیل می دهد که امروزه جمعیت آنها نیز به شدت در حال کاهش است .

برخلاف تصور اکثر مردم ، یوزها حیوانات آرامی هستند و هرگز به دامهای اهلی حمله نمی کنند . اما یوز آسیایی با پسر عموی خود در دشت ها و ساواناهای آفریقای متفاوت است و متاسفانه کمتر از یوز آفریقایی  به آن توجه شده است.

 

 

 یوز پلنگ

 

 

 

 

 

پلنگ

 

 

 

وجدان منعکس کننده ی  صدای خداوند است

 

با تشکر : بابک بهمن خواه

 

 

                                                                                          ادامه دارد...

+ نوشته شده در ساعت 20:3 توسط بابک بهمن خواه.
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
اشنایی با رشته تکنولوژی محیط زیست

خداوندا مرا ان ده كه ان به

 

محيط زيست طبيعي كشور ما كه شامل فضاي سبز,  تفريح گاه ها ,پارك هاي ملي و منطقه اي , شكار گاه ها ومناطق حفاظت شده حيات وحش مي شود,بايد داراي برنامه هاي مدون و از پيش طراحي شده باشد تا محيط هاي ياد شده ,نه تنها حفاظت و حمايت شوند بلكه به نحو مطلوب تري مورد استفاده قرار گيرند ,احياء شوند و توسعه يابند .دانشجويان تكنولوژي محيط زيست براي اجراي برنامه هاي تدوين شده ,اطلاعات لازم را در زمينه علوم پايه ,اكولوژي ,بيولوژي گياهي وحيواني ,كارتوگرافي ونقشه برداري, مسائل پارك هاي مختلف وفضاي سبز انها ,حيات وحش و شكار گاه ها  و مسائل الودگي محيط زيست به دست مي اورند .

فارغ التحصيلان اين دوره مي توانند در سازمان حفاظت محيط زيست و واحدهاي تابعه ان ,سازمان جنگل ها ومراتع (وزارت جهاد كشاورزي),پارك ها وفضاي سبز و پارك هاي ملي ,منطقه اي و حفاظت شده به عنوان 

عنوان برنامه ها فعا ليت كنند0

 

درس هاي اين رشته در طول تحصيل:

 

دروس پايه:

رياضيات عمومي – شيمي عمومي- فيزيك و هواشناسي- گياه شناسي عمومي- اكولوژي- امار و احتمالات

زيست شناسي

 

دروس اصلي:

جامعه شناسي روستايي-شناخت وحمايت محيط زيست –قوانين ومديريت محيط زيست وشيلات –خاك شناسي عمومي-مسّاحي و نقشه برداري – جانور شناسي – درخت ها ودرختچه هاي ايران- حفاظت اب وخاك - اشنايي با عكس هاي هوايي

 

دروس تخصصي:

اكولوژي حيات وحش – مباني مديريت حيات وحش - بيولوژي حيوانا ت شكاري- پارك هاي ملي ,جنگلي وپرديس ها – پارك داري – الودگي هاي محيط زيست- جنگل كاري- ابزيان- كارورزي

+ نوشته شده در ساعت 14:27 توسط بابک بهمن خواه.
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
مهندسي منابع طبيعي- گرایش محیط زیست

مهندسي منابع طبيعي


موقعيت شغلي در ايران :
در سال 1382 ارزش اقتصادي هر هكتار دريا از نظر تعديل و تنظيم گازها، كنترل آشفتگي، تنظيم آب، تهيه‌ آب، تصفيه آب، توليد مواد غذايي، تامين مواد خام،‌ ارزش فرهنگي، توريسم و ... 71609310 ريال، هر هكتار ساحل 50244800 ريال، هر هكتار جنگل 12015600 ريال، هر هكتار مرتع 2876800 ريال و هر هكتار تالاب 183334000 ريال محاسبه شده‌ است.متأسفانه بسياري از اين منابع ارزشمند كه تجديدناپذير يا به سختي قابل تجديد هستند، در كشور ما به دليل بي‌مبالاتي و بي‌توجهي در معرض نابودي قرار گرفته‌اند. چرا كه ما توجه به قوانين و معيارهاي محيط‌زيست را يك امر ضروري و اجتناب‌ناپذير نمي‌دانيم و حتي در نظر برخي از شركت‌ها و سازمان‌ها،‌ سازمان حفاظت محيط‌زيست، يك سازمان دردسرآفرين است و بايد به نحوي از زير اصول و قوانين آن شانه خالي كرد!و باز به همين دليل در طرح‌ها و پروژه‌هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي ما، محيط زيست‌ نه تنها حرف اول را نمي‌زند بلكه در انتها نيز جايگاه مشخصي ندارد! با اين همه، چون امروزه مسائل و مشكلات زيست‌محيطي صرفاً به يك كشور، يك منطقه يا يك قاره محدود نمي‌شود و هيچ كشوري نمي‌تواند ادعا كند كه انتشار آلودگي و مشكلات ناشي از آن، مختص به كشور متبوعش مي‌باشد، حفظ محيط‌زيست به يك ائتلاف جهاني تبديل شده است و تمام كشورها و جوامع بشري پذيرفته‌اند كه بايد در توسعه صنعتي با توجه به ارزيابي دقيق زيست‌محيطي، تجديد نظر كرد.
اين امر باعث شده است كه در كشور ما نيز متخصصان محيط‌زيست در تمام مقاطع تحصيلي بويژه كارشناسي‌ارشد و دكترا در سازمان‌هاي متعددي از جمله:
سازمان حفاظت محيط‌زيست، شهرداري‌ها، مهندسين مشاور، وزارت كشور،‌ وزارت نيرو، سازمان توسعه و برنامه‌ريزي‌، وزارت صنايع،‌ وزارت نفت حضور داشته باشند. تا جايي كه به گفته دكتر مخدوم استاد محيط زيست دانشگاه تهران، هيچ يك از فارغ‌التحصيلان كارشناسي‌ارشد و دكتراي محيط‌زيست بي‌كار نيستند.




درس‌هاي اين رشته در طول تحصيل :


دروس مشترك در گرايش‌هاي مختلف مهندسي منابع طبيعي:

 

رياضيات، فيزيك عمومي، زمين‌شناسي، گياه‌شناسي، اكولوژي،‌ شيمي عمومي، زيست شناسي، آمار و

 

احتمالات، هوا و اقليم‌شناسي، خاك‌شناسي عمومي، قوانين و مديريت منابع طبيعي، جامعه‌شناسي روستايي،

 

آشنايي با كامپيوتر، هيدرولوژي عمومی

 

 

 

 


دروس تخصصي گرايش محيط‌زيست:


اكولوژي حيات‌وحش، مباني مديريت حيات‌وحش، بيولوژي حيوانات شكاري، پرنده‌شناسي، قوانين و مديريت محيط‌زيست و شيلات،‌ اكولوژي درياها، فنون مديريت حيات وحش، آلودگي‌هاي محيط‌زيست، انسان و محيط‌زيست، پارك‌هاي ملي، جنگل و پرديس‌ها، طراحي و مهندسي پارك‌هاي ملي و جنگلي، ارزيابي محيط‌زيست، پارك‌داري، جلسه بحث، پروژهگرايش مرتع و آبخيزداريدر گرايش مرتع و آبخيزداري دانشجويان مي‌آموزند كه با توجه به امكانات آبي، خاكي، اقليمي، زمين‌شناسي و پوشش گياهي چگونه مي‌توان از عرصه منابع طبيعي، به ويژه از مراتع موجود، بيشترين بهره را برد براي مثال با توجه به پوشش گياهي يك منطقه، چه مقدار مي‌توان دام وارد منطقه كرد و چه مقدار عرصه كشاورزي داشت؟ همچنين به ياري مديريت آبخيزداري مي‌توان از مسائلي مثل سيلاب و خشكسالي كه ضررهاي هنگفت اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي دارد،‌ جلوگيري كرد. به عبارت ديگر، كارشناس اين رشته با تقويت پوشش گياهي، اصلاح آبراهه‌ها و بانكت‌زدن (ايجاد خطوط افقي بر روي دامنه كوه‌ها و تپه‌ها و كاشت نهال) مي‌تواند از فرسايش خاك و ايجاد سيلاب جلوگيري كند.اهميت اين مسأله زماني آشكار مي‌شود كه بدانيم كشور ما به دليل پيشروي شن‌هاي روان به مناطق مركزي و شرقي كشور، در معرض بيابان‌زايي قرار دارد. همچنين فرسايش خاك، موجب پرشدن مخازن سدها و آسيب‌رساني جدي به اين منابع ارزشمند مي‌گردد. به همين دليل، لازم است به ياري متخصصان مرتع‌ و آبخيزداري، از فرسايش آب و خاك جلوگيري كرد و در جهت اصلاح و توسعه مراتع قدم برداشت.

+ نوشته شده در ساعت 13:42 توسط بابک بهمن خواه.
چهارشنبه هفتم شهریور 1386
می گن اگه مهدی بیاد دردارو درمون می کنه...
 

دوره گرد عشقم و تو کوچه ها در به درم      زندگیمو می فروشم ناز 

 

نگاتو می خرم   

 

+ نوشته شده در ساعت 8:5 توسط بابک بهمن خواه.
جمعه پنجم مرداد 1386
کوهستان:امانتدار میراث طبیعی و فرهنگی ایران

نگاهی وحسرتی

                                   

کاش توانایی کوهنوردان را داشتم . در این صورت با تعمق بیشتری به کوهها می نگریستم .

احساس می کنم ان زمانها که توانایی کوه گردی داشتم به زیر پاهایم به سنگها ، گلها، گیاهان،حشرات، پروانه ها ، جانوران وکوهها به عنوان یک پیکره یگانه وسرنوشت ساز ، ان گونه که شایسته است ،نگاه نکرده ام. تنها با شناخت اهمیت ،ویژگیها وکارکردهای کوهها و احترام به ارزشهای وجودی انها در ابعاد گوناگون و درک عمیق دردها و زخمها و خطراتی که انها را تهدید می کند می توان اگاهانه از کوهها حمایت کرد .امروز انسان بیش از هر زمانی به خاطر بقای خود

به حمایت از کوهها نیاز دارد .تنها با حمایت مسئو لانه از کوهها می توان انها را فتح کرد .من شنیده ام که در الپ دیگر چیزی برای شناختن وجود ندارد. مردم عادی نیز گلها  و گیاها نش را می شناسند . شناخت الپ تا انجا پیش رفته  که کوهنوردان حتی گونه های در خطر تهدید ان را می شناسند . برخی از مسیرهای ان برای جلوگیری از فرسایش تخته کوبی شده است .در حالی که کوههای سرزمین من با وجود این همه غنای زیستی  همچنان نا شناخته باقی مانده

و روز به روز هم بیشتر تخریب و از منابع خود تهی می شود .واقعیتش را بخواهید صعود به قله کوه فتح کوه نیست .گر چه در قله کوه نیز راز شگرفی هست. تنها از انجا تسلط بی چون وچرای کوهستان را بر دریای پهناور دشت را می توان حس کرد . ولی باید اعتراف کرد که قله کوه از نظر زیست شناختی فقیرترین بخش کوه است .مثل وسط دریاها و عمیق ترین  بخش ابها که جز عظمت ترسناکش چیز قابل تحسین دیگری ندارد. افسوس ،زمانی که کوه نوردان سوار بر کوه می شوند جز به قله به چیز دیگری نمی اندیشند.دل مشغولی رسیدن به قله کوه گاهی انچنان قوی است که ممکن است زیباییهای سحرانگیزش را نبینند .ای کاش می فهمیدند که چه فرصت های گرانبهایی را به هنگام جوانی برای شناخت کوهها از دست می دهند . شاید روزی انها نیز غم مرا ذاشته باشند .غم نگاهی دوباره به کو هها، شاید هم این سرشت کوهستان باشد .کسی چه می داند؟

                                                         

                        از زبان (یک بیولوژیست پیر ودوستدار طبیعت)

+ نوشته شده در ساعت 17:21 توسط بابک بهمن خواه.
جمعه پنجم مرداد 1386

((بیوم ها))

 

بیوم بزرگترین واحد جامعه خشکی است . مناطقی که از نظر اب وهوا ، میزان بارندگی ،طول فصل ، مقدار تابش خورشید ،نوع گیاهان وجانوران یکسان هستند ، بیوم نامیده می شوند .بیوسفر از مجموعه بیوم هایی که در کره زمین وجود دارد تشکیل شده است . در شکل  بیو م دو عامل عرض جغرافیایی وارتفاع نقش دارند .

بیوم های عمده زمینی (خشکی) به قرار زیر می باشند.

  1. بیوم توندرا
  2. بیوم تایگا (جنگلهای شمالی )
  3. بیوم جنگلهای معتدله
  4. بیوم جنگلهای پر باران معتدله
  5. بیوم درختزارهای معتدله
  6. بیوم چمنزارهای معتدله
  7. بیوم جنگل های پر باران استوایی
  8. بیوم درختچه زار معتدله
  9. بیوم جنگل های فصلی استوایی وساوان
  10. بیوم کویر

 

 

+ نوشته شده در ساعت 17:18 توسط بابک بهمن خواه.
دوشنبه یکم مرداد 1386
یک حقیقت !

گلها و طبیعت زیبا ٬بهشت زمین است که خداوندبما ارزانی داده است

 

ان را به جهنم تبدیل نکنیم .

 

صورت زیبای طبیعت که تابلویی از خالق صورتگر است٬امانت به ما داده شده

 

است٬در امانت خیانت نکنیم.

+ نوشته شده در ساعت 17:6 توسط بابک بهمن خواه.
دوشنبه یکم مرداد 1386

ایا می دانید که :

 

در شرایط و دمای معمولی:

 

فلزات 95 سال

 

پلاستیک ها 220 سال

 

الومینیوم495 سال

 

و شیشه 1000000سال

 

در طبیعت باقی می مانند.

 

+ نوشته شده در ساعت 16:59 توسط بابک بهمن خواه.
یکشنبه سی و یکم تیر 1386
سخن بزرگان

زمین را نوازش کنید و از آن برکت بگیرید زیرا او مادر شماست

مادری که با فرزندانش مهربان است

+ نوشته شده در ساعت 11:29 توسط مرتضی میرزایی.
جمعه بیست و نهم تیر 1386
مروری بر تنوع زیستی ایران

در ایران پنج رده ی مهره داران یعنی ماهیها ،دوزیستان ، خزندگان، پرندگان، و پستانداران در 164 خانواده طبقه بندی میشوند که در مجموع شامل 1054 گونه هستند.

174 گونه ماهی،20گونه دوزیست،196 گونه خزنده،502 گونه پرنده،162 گونه پستاندار.

*ماهیهای ایران شامل 25 خانواده ی بومی و 4 خانواده ی واذد شده است که جمعا بالغ بر 174گونه را شامل میشود.بررسی ایی که بر روی وضع ماهیان ایران در 19 سال گذشته انجام گرفته نشان می دهد که حدود 50 گونه از ماهیهای ایران (یعنی نزدیک به یک سوم کل گونه ها)به درجات مختلف در معرض خطر قرار گرفته و در این میان تعدادی نیز به مرز نابودی نزدیک شده اند.

محقق ها اعلام کرده اند که بیشترین خطر متوجه این گونه هاست:

ماهی آزاد،سوف،کلمه،سیم،زردک،سرخ باله،شیشه ماهی،شیپ،دو گونه کور غار و 2 نوع کپور که مختص ایران است.

*رده بندی دوزیستان با سایر رده های حیوانات قابل مقایسه نیستند و جمعا در جهان بیش از سه راسته و 35 خانواده از آنها وجود ندارد:راسته ی بی پاها که هیچ گونه ای از آنها در ایران وجود نداردرده بندی دوزیستان با سایر رده های حیوانات قابل مقایسه نیستند و جمعا در جهان بیش از سه راسته و 35 خانواده از آنها وجود ندارد:راسته ی بی پاها(Apod ) که هیچ گونه ای از آنها در ایران وجود ندارد؛ سمندرها(Caudata) و قورباغه ها و وزغ ها (Anura).

*در ایران پرندگان از لحاظ مهاجرت در خور توجه اند چون کشور ما برای مهاجرت بسیاری از گونه ها یکی از مناطق مهم گیتی است،و در واقع تقریبا 340 گونه از پرندگان ایران ،حدود 68 در صد، مهاجرند.

متأسفانه بسیاری از پرندگانی را که در اوائل دهه ی پیش و به طریق اولی در دهه ی 50 میدیدیم، اکنون دیگر دیده نمیشوند و یا به ندرت مشاهده میشوند این ضایعه به ویژه در نواحی ساحلی دریای خزر چشمگیر تر و تکان دهنده تر است. پرندگان با شکوهی چون عقاب دریایی ،غقاب ماهیگیر و پرندگان آبچر گوناگون که زمانی به وفور در این سامان مشاهده میشدند ، ظاهرا دیگر وجود ندارند یا به ندرت دیده میشوند.

در حالی که میتوان بیشتر خاک ایران را جزء مناطق خشک به شمار آورد ، فقط حدود 45 گونه از مجموع پرندگان ایران مختص چنین اقلیمی هستند.

تعداد 323 گونه از پرندگان در ایران زاد و ولد می کنند،90 گونه زمستان گذرند ،24 گونه مهاجر عبوری ،5 گونه در خارج از فصل جفتگیری به ایران می آیند،40 گونه به صورت اتفاقی دیده می شوند، 16 گونه وضع نا مشخص دارند و 4 گونه از خارج وارد و در طبیعت رها شده اند.

*112 گونه از 162 پستاندار ایران جزء حشره خواران ، خفاشها و جوندگان هستند و11 گونه دریایی اند و 10 گونه شامل گربه سانان میباشند.

+ نوشته شده در ساعت 12:13 توسط مرتضی میرزایی.
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386

چه معنی پوسیده ای می شد این سقف ابی

 

        اگر اسمان باشد اما پرستو نباشد
+ نوشته شده در ساعت 15:43 توسط بابک بهمن خواه.
جمعه هشتم تیر 1386
اطلاعاتی در مورد پلنگ جدیدالکشف

تعدادی از بچه های دانشگاه خواستند در مورد پلنگی که تازه کشف شده اطلاعاتی  در این وبلاگ قرار بدم . البته با توجه به کمبود اطلاعات دقیق در این باره امید وارم دوستانم  تا حدودی به جواب سؤال ها شون برسند.
نکته قابل توجه اینکه بعضی ها فکر میکنند که تا حالا این پلنگ کجا بوده؟ مگه میشه یک پستاندار به این بزرگی تا حالا دیده نشده باشه و تازه کشف شده باشه؟

پلنگ تیره برنئو


باید به این نکته اشاره کنم که این تصور که این پلنگ تا به حال دیده نشده اشتباه است.بلکه این پلنگها تا به حال عضوی از خانواده ی پلنگ های تیره ی جنوب شرق آسیا در نظر گرفته میشدند.اما با گزارش تاریخ 24 اسفند 1385 WWF از موسسه ی ملی سرطان آمریکا معلوم شد که آزمایشهای ژنتیکی نشان داده است که این گونه فقط شباهتی ظاهری با پلنگهای تیره ی جنوب شرق آسیا دارند. در نتیجه به عنوان گونه ایی جدید ثبت شدند.
این پلنگ که با نام پلنگ تیره  ی برنئو شناخته می شود، در جزیره برنئو که سومین جزیره ی بزرگ جهان است زندگی میکند.تخمین زده می شود حدود 5 تا 1 هزار گونه از آن در این منطقه زیست کنند.این پلنگها ی جالب پوستی تیره ،قدی کوتاه(گاهی در حد یوز پلنگ)،و بزرگترین نسبت طول دندان نیش به دیگر دندان ها در گربه سانان را دارند.
نکته ی جالب دیگر اینکه تا چند هفته پیش از اعلام این خبر WWF اعلام کرده بود 52 گونه ی جانوری جدید در این جزیره کشف شده است!
اما خبر بد! اینکه با توجه به اینکه این گونه تازه کشف شده  تعداد شکار آنها هم افزایش یافته! چون کلکس یونرها بدشون نمیاد پوست این پلنگ زیبا رو هم به دیوار خونشون آویزون کنند!
باید ببینیم مقامات حفاظت محیط زیست 2 کشور مالزی و اندونزی در این باره چه خواهند کرد.

+ نوشته شده در ساعت 13:6 توسط مرتضی میرزایی.